دکتر علی شریعتی

اگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان ثابت کرد...(دکتر علی شریعتی)

به نام او

 

برادران و خواهران

اکنون شهیدان مرده اند و ما

                                   مردگان

زنده اییم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دلم برایت تنگ شده بود

برای فریادت

صدای هم همه ی جمعیت

وبغض همیشگیت

دلم برای خودم تنگ شده بود

برای شوری که داشتم

برای رنجی که می بردم

دلم برای نوشتن

نوشتن درین کلبه ی تاریک

فارغ از هر چیز

از تو نوشتن

دلم برای همه تنگ شد

تنگتر

برای دوستان خوبی که اینجا داشتم

میخواهم به تک تکشان سر بزنم

آیا هنوز هستند...!

راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی جایی؟

در اجاقی طمع شعله نمیبندم

خردک شرری هست هنوز

قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم میگریند

قاصد روزان ابری

 

داروگ

 

کی میرسد باران

 

(نیما اخوان ثالث)!

 

نگارش در سنه یشنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 20:41 توسط مهدی و حامد|

به نام او

(بعلت مشکل بوجود آمده در سایت بلاگفا موفق به بروز کردن در موعد مقرر نشدیم  به بزرگواری خودتان ببخشید"یاعلی")

 

پس از رفتنش عصر آب به پایان رسید

و عصر تشنگی آغاز شد

او نباید بیشتر میزیست

خود او نیز اینرا نمیخواست

میدانستم او کشته خواهد شد

او زیبا بود در عصر زشتیها

زلال در عصر پلیدیها

انسان در عصر آدمکشها

لعلی نایاب بود

میان تلی از خزف

شکوه او نگذاشت در عصر انحطاط زندگی کند

روح رخشان او نگذاشت

در تاریکی سر کند

غرور رفیع او

دنیا را برایش کوچک کرده بود

بدین سبب چمدانش را بست

و آهسته بر نوک انگشتان پا

بی هیچ کلامی

آنرا ترک گفت

هراسی ازین نداشت

که سرزمین مادریش او را بکشد

هراس او این بود

که سرزمین مادریش

خود را بکشد

این سرزمین

این همه سبزی را

نقش هزار نخل را تاب نیاورد

او چون شعله شمع بود و فانوس

و چون لحظه ایی شاعرانه

که پیش از آخرین سطر

به انفجار میرسد

او چون پروانه ایی بر ویرانه های عصر جهالت افتاد

و من در میان دندانه های عصری که گل سرخ آزادی را میبلعد

درهم شکسته ام

باتغییر و تلخیص از "نزار قبانی"

 

آنان که عشق را در زندگی خلق جانشین نان میکنند فربکارند که نام فریبشان را "زهد"گذاشته اند

چه بسا روح هایی که در آن جهان باهم آفریده شده اند اما باهم به این جهان نیامدند

این کفش تنگ و بیتابی فرار!عشق آن سفر بزرگ‌.چه خیال انگیز و جانبخش است اینجا نبودن

در روزگار جهل شعور خود جرم است... در سرزمین غدیرها-خود جزیره بودن-گناهی است نابخشودنی.

خدا از آدمهایی که ضعف خود را میخواهند با خداپرستی جبران کنند بیزار است

جامعه ایی که جهل و فقر در آن حکمفرماست همانطور که زندگی مادی ندارد زندگی معنوی هم ندارد

راهی که از لجن تا خدا کشیده شده است "مذهب"نام دارد مذهب هدف نیست راه است

 

ـــ ...و "دریارا حس کرده است"و دریا او را"حس" کرده است  همچنان که حلاج خدا را حس کرد وسلمان محمد را و آن بیمار سوئدی یونگ راو یونگ بیمارش را و هیچکس علی را و علی هیچکس را ...

ـــ این نه من   جاهلیت است که خانه مرا   جایگاه "حضور" را  میعاگه "زیبایی" و "عشق"را بتخانه کرده است.

ـــ کسی نمیداند که در چه دردی و تبی میسوزم و مینویسم!...

... ای تشنه ی عزیز من!ایمان مجروح من!من از چشمهای معصوم تو ـ...ـ شرم دارم ...

... پرستوهای بی بهار من   قاصدک های آواره در باد   بازگردید!

و تو   تشنه  مجروح و عزیز من !

چشمهیت را برمن مدوز  مبند  من از دیدن آنها رنج میبرم.

اسارت را بپذیر تا دیگران به آزادی برسند.

 ـــ آگاهی پیدا کنیم و آگاهی بدهیم که این رسالت روشنفکر است  واگر جامعه ایی  آگاهی پیدا کرد   دیگر هیچ احتیاجی ندارد که  روشنفکر برایش برنامه بدهد.

ـــ ای مرغک اسیر !

که در باغی دوردست می خوانی 

زمستان است .

این باغستان بزرگ را نمی بینی 

که در زیر شلاق های بی رحم این جلاد

از وحشت سکوت کرده است ؟

همواره من و زندگی با هم خواهیم بود

و خواهیم ماند

جاویدان جاویدان

تا ابد  !

ـــ انسان بیش از زندگی است

آن جا که هستی پایان می یابد 

او ادامه می یابد.

 

معلم شهید دکتر علی شریعتی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

یک بال فریاد ویک بال آتش:

مرغی از اینگونه،

سرتاسر شب،

بر گرد آن شهر پرواز می کرد.

گفتند:

«این مرغ جادوست،

ابلیس این مرغ را بال و پرواز داده است.»

گفتند و آنگاه خفتنند.

وآن مرغ سرتاسر شب

-یک بال،فریاد ویک بال،آتش...

از غارت خیل تاتارشان برحذر داشت.

فردا که آن شهر خاموش

(در حلقه شهربندان دشمن)

از خواب دوشینه برخاست

دیدند

زان مرغ فریاد وآتش

خاکستری سرد برجاست...

شفیعی کدکنی

 

 

من فریادم !

 

من ضجه دردآلود معذبین و زنجیریانم که در شکنجه گاههای ستمگران و استثمارگران درطول تاریخ نابودشده اند.

من ناله دلخراش آن یتیمان دل شکسته ام که در نیمه های شب از فرط گرسنگی بیدار می شوند و دست محبتی وج.د ندارد که برای نوازش  آنها را لمس کند.از سیاهی و تنهایی می ترسند و آغوش گرمی نیست که به آنها پناه بدهد.

من تمنهای دلهای عشاقم که میخواهم عشق و محبت بر همه جا بگسترد و کینه و حقه و تعصب از روی زمین ناپدید گردد.

من خون شهیدانم  که بر کوههای دور  یا  قعر دره های عمیق یا بر دامان دشتها و صحراها جاری هستم     من از قلبی سوزان که بخاطر حق و حقیقت می تپیده و برای استقرار عدل و عدالت می جنگیده سرچشمه گرفته ام...

شهید دکتر مصطفی چمران 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

و درد میکشی+د-م !

 

ــــ چه جواب بدهم ؟اینها که تازگی درباره ی کویر  مرتکب نقد شده اند میدانید چه تیپهایی هستند؟غالبا شبه مقدسهایی هستند که تمام جهان بینی شان "بیت الخلاء" است و اساس علوم و معارف و احکام اسلامی شان   آداب طهارت و نجاست!اینها وقتی با چنین بینش و ذوق و ذائقه ای که بخصوص با عقده های چرکین کینه و تعصب و حسد و غرضو...چیزهای دیگر...نیز مخلوط است  اسم کویر را می برند  مو بر آدم سیخ می شود  مثل این است که جاروی تر و سردی به پشتت بزنند!چندش آور است!

بی سوادی و بی شعوری وقتی با بی شرفی مخلوط می شود معجونی می سازد که این روزهامیبینیم زیاد به خورد مردم ساده دل و بی خبر ما می دهند  اینها درباره ی کویر که هیچ  درباره ی درسهای اسلامشناسی من نیز که هیچ  اساسا نمیفهمند که خوردنی است یا فلسفی  بلکه درباره ی سخنرانی های عمومی من درباره ی مسائل رایج مذهبی نیز که همه با آن آشنایی د ارند  نقدهایی که کرده اند شاهکار نبوغ و ذوق و صداقت اخلاقی است!هم از خنده روده بر کننده است و هم رقت بار!

حاجی اشرف  واعظ معروف تهران   در مسجد و بر منبر   در حضور صدها مسلمان شیعه پایتخت تشیع!فریاد می زند که:این علی شریعتی را چه به مسائل اسلامی؟اسلام را باید از "اهل فن"اخذ کرد!عقاید شریعتی همه انحرافی است  مخالف با شیعه است  او هیچ وقت از اماممحمد تقی و امام محمد نقی روایتی نقل نکرده و در عوض این همه داد ابوذر میزند!این ابوذر مگر کی بوده که علی شریعتی به صراحت اعلام می کند که اسلامم اسلام ابوذر است   تشیعم تشیع ابوذر است  ایمانم و آرمانم  ایمان و آرمان ابوذر است؟این آقای ابوذر یک نفر دزد بوده است   بعد که اسلام همه جا را گرفته او هم مسلمان شده   خوب  ابوسفیانم مسلمان شد!بعد  در زمان عثمان   میبینید که او همه پولها را به قوم و خویشهای خودش میبخشد و به او چیزی نمی دهد   دادو قالش  بلند می شودکه بایدهمه ی ثروتمندان  اموال شرعی خودشان را بین مردم قسمت کنند!خمس و زکات هم بدهند فایده ندارد!

این دین آقای دکتر شریعتی است.

آقای حاج شیخ محمدعلی انصاری در کتاب قطور دفاع از اسلام و روحانیت  پاسخ به دکتر علی شریعتی ــکه اگر قراربود در زشتی هم جایزه نوبل بدهند حتما برنده می شدــفصل اول کتابش به نام "دکترشریعتی رابشناسید" به شرح حال من اختصاص دارد.آدم خوش ذوق و مومن!را ببین که حتی شرح حال مرا نشسته و سرتاپا از خودش جعل کرده است!"مردی است در حدود پنجاه سال!بسیت سال در فرانسه بود  در مدرسه "والیانس"(مقصودش آلیانس)درس خوانده در رشته زبان آوری و فن نطق و بیان !... و بالاخره  دکتر در رشته طب است!!این شرح حال من است   شرح افکار و عقاید و آثار مرا تو خود بر همین قیاس کن و ببین که آنجا چه خبر است؟...

...

... میبینید دوستان در چه محیطی زندگی می کنیم؟

 برای ادامه رجوع شود به کتاب "خویش گفته ها"(مونمولوگ) از دکتر علی شریعتی انتشارات گام نو

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لحظه ایی گذشت و لحظاتی.بزمین افتادم.پیرامونم را نگریستم:باز کویر !خلوت و هولناک و بیکس !ومن پرنده ای مجروح  درقلب تافته  ی کویر

 

 

 

 


ادامه مطلب
نگارش در سنه یدوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 15:0 توسط مهدی و حامد|

به نام او

 

                فرخی یزدی

بی پرده برآمد مهر زین پردهء مینایی

                      از پرده توای مه روی بیرون زچه می آیی

                     ............................

مسئله اساسی برای مردم این است که حق و باطل هنجار و ناهنجار را در زمان خویش در نظام خویش تمیز بدهد روشنفکر کارش این است که این دو را در آگاهی مردم مشخص سازد کارتمام است انتخاب با خود مردم است و انتخاب مردم مسلم است نیازی به دیکتاتوری پرولتاریایی نیست:

لااکراه فی الدین قدتبین الرشد من الغی! خلاص!

...

در حاکمیت زور قرآن نیز جانشین "بت" میشود.

نه مگر ابوسفیان در احد بت عزی را بر سر دست بلند کرده بود و به جنگ محمد آمده بود؟

و فرزندش معاویه پس از اسلام در حکومت اسلام قرآن را بر سر نیزه پرچم کرد و به جنگ علی آمدت؟

...

برادر چراغها را باید روشن کرد.

من از تو برای طلوع بی تاب ترم.

بگذار این مذهب جادو در روشنی بمیرد

تا مذهب "وحی" را ببینیم.

چهره "علی" در روشنایی زیبا و خدایی است

به تو و من بی مذهبی و مذهبی هر دو علی را در تاریکی نشان داده اند...

 

معلم شهیدمان دکتر علی شریعتی

(خویش گفته ها)

 

              .....................................................

گذشته بر چهره هایتان نقشهای بسیار بر جای نهاده و شما نیز بر آن نقشهای نوین افکنده اید از این روی حقیقتان از هر نشانه شناس و بیانگری در نقاب مانده بود...

باید در پیش فرزندانم از گناهان خویش توبه کنم چرا که من نیز فرزند نیاکانم بوده ام.باید که در آینده با تمام تلاش هم اکنون خویش را جبران سازم.

چنین گفت زرتشت...

             (فریدریش ویلهلم نیچه)

 

نگارش در سنه یشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 18:23 توسط مهدی و حامد|

 

به نام او

سنجاب را از جنگل بزرگ راندند؛چرا که او دشنام داده بود.

تشنه و آفتاب زده با انگشتان کوچکش حساب کرد:"یکبار نخستین قطره های کمرنگ نور به درون لانه ام ریخت و بار دیگر از لابه لای برگهای گرد گرفته سیب وحشی میان چشمم نشست".با این حساب،دو روز بیشتر نمی گذشت که شیر به آن جهت که حوصله اش سر رفته بود،برادر بزرگ اورا چاشت کرده بود؛و برادر کوچک از لابه لای شاخه های بسیار باریک تاک وحشی فریاد زده بود: " ای شیر جوانمرد ! به نظر تو کمی تلخ نبود؟ "

و شیر،خسته و اندوهگین پرسیده بود:"چه می گوید؟ "

و زبانگردان جنگل گفته بود:" دشنام می دهد. "

پس، سنجاب را از جنگل بزرگ رانده بودند؛چرا که او، دشنام داده بود.

 

نادر ابراهیمی_دشنام (یکی از بهترین داستانهای مرحوم نادر ابراهیمی)

.....................................................................................

این روزها مصادف است با کامو،آلبرکامو،نویسنده و فیلسوف الجزایری-فرانسوی که عمر و قلمش را وقف انسان و آزادی کرد،آزادی که بی دفاع ماند...

به سراغ کتابهای کامو میروم تا مطلبی پیدا کنم... ولی باز مثل سال پیش از مقالات می گویم.

مقالات کامو را بشدت توصیه می کنم،فوق العاده می نوشت ولی از آنجایی که هر جمله ایی از کامو را نمیتوان نوشت! به همین چند خط از کتاب "تعهد اهل قلم" بسنده میکنم:

" اگر همه خشونتها و تعدی ها ی مختلفی را که در برابر چشمان ما موجود است جمع کنیم،به دورانی میرسیم که در اروپای زندان ساز و زندانبان،جز خود محافظان زندانها هیچ کس در آزادی بسر نمی برد.آنگاه همین زندانبانها نیز همدیگر را زندانی میکنند،و هنگامی که از این گروه جز یک تن باقی نماند،او را رئیس کل زندانبانها می نامند. ... "

 

آلبر کامو_تعهد اهل قلم_انتشارات نیلوفر.

...................................................................................

 

چه دشوار شده است دم زدن !

 

 

در اینجا که هر درختی مرا قامت تفنگی است

و ...

 

" صدای هر گامی غم !

 

غم ! " ...

 

معلم شهیدمان دکتر علی شریعتی

 

 

 

نگارش در سنه یجمعه هجدهم دی 1388ساعت 14:26 توسط مهدی و حامد|

هرگز قلمم را به پای خوکان نمیریزم...

 

به قول حکم کیمیایی"خدا رحمت کنه صادق هدایتو,یه چیزی تو جوونی به من گفت که تا دنیاست تو گوشمه,گفت آدمیزاد یه سرمایه ی بزرگ داره,خودکشیه,نه از ترس و یا دلتنگی...نه...بهت توهین شد,طاقت نیووردی برو سراغ سرمایت...پول دفن و کفنتو آماده کن مزاحم کسی نباشی, خداحافظ..."

 

 

مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است

 

(مطالب این پست به علت سیاسی بودن در

 صورتی که نویسنده یک جامعه شناس

 است و   قهر نویسنده!!!

با ... حذف شد)

 

یا علی

نگارش در سنه یجمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 1:8 توسط مهدی و حامد|


قبلا چی گفتیم؟
» قاصدک هان چه خبر آوردی؟؟؟
» دکتر علی شریعتی دکتر چمران شهیدانی برای تمامی نبودن
» طلوع
» دشنام کامو بر غم !
» ننگ بر ننگ
» طالقانی + شریعتی + عدالت + آزادی + اسلام
» سهروردی+شریعتی+برشت
» مویه و نفرین
» قلم توتم من است + همين جوري
» معلم شهادت،شهادتت مبارك شريعتي + چمران
Design By : ParsSkin.com