در باغ بی برگی زادم و در ثروت فقر غنی گشتم، و از چشمه های ایمان سیراب شدم، و در هوای دوست داشتن دم زدم، و در آرزوی آزاد سر برداشتم، و در بالای غرور، قامت کشیدم ، و از دانش ، طعامم دادند و از شعر، شرابم نوشاندن و از مهر، نوازشم کردند و حقیقت دینم شد و راه رفتنم و خیر حیاتم شد و کار ماندنم و زیبایی عشقم شد و بهانه زیستنم زیستنم
شریعتی
امروز مصادف است با روز هجرت خاطه انگيز فرزند مجاهد و متفكر اسلامي ما مرحوم دكتر شريعتي است پيش از اين مفصل تر از اين ، بليع تر از اين رساتر از اين در كتاب هايش تبيين شده ، ما مطلب تازه اي درباره اين شخصيت مجاهد مهاجر و شهيدمان نداريم آيه اي كه تلاو كردند منش و راه دكتر منش و راه دكتر شريعتي چه اثري در جامعه ما در نسل جوان گذشته است بيان مي كند . نمي توانم بگويم ، وقت هم كوتاه ، وضع حال و مزاجم نارساست ...
آیا در این دنیا کسی هست بفهمد که در این لحظه چه می کشم ؟ چه حالی دارم چقدر زنده بودن خوب است ، خوب خوب ، خوب ، خوب ، خوب ، خوب ، ... چه شب خوبی است امشب ! همه دنیا به خواب رفته است و من ، تنها بیدار مانده ام . نمی دانم چه کاری دارم ... بگذار سپیده سرزند . چه باک که من بمیرم و شبنم فروخشکد . شبگیر خاموش شود و شباهنگ گنگ گردد و مهتاب رنگ بازد و ستاره ی سحری باز گردد و راه کهکشان بسته شود ... بگذار سپیده سر زند و پروانه ...
بگذار صادقانه بگویم که خسته ام
بیزارم از تمام رفیقان نارفیق
اینها چقدر فاصله دارند تا رفیق
ما می رویم ماندن با درد فاجعست
در عرف ما نشستن یک مرد فاجعست
ما می رویم چون دلمان جای دیگر است
ما می رویم هر که بماند مخیر است
و انسان با اولین درد
.............................................
تو را در فراسوی مرزهای تنت
دوست می دارم