به نام او

(بعلت مشکل بوجود آمده در سایت بلاگفا موفق به بروز کردن در موعد مقرر نشدیم  به بزرگواری خودتان ببخشید"یاعلی")

 

پس از رفتنش عصر آب به پایان رسید

و عصر تشنگی آغاز شد

او نباید بیشتر میزیست

خود او نیز اینرا نمیخواست

میدانستم او کشته خواهد شد

او زیبا بود در عصر زشتیها

زلال در عصر پلیدیها

انسان در عصر آدمکشها

لعلی نایاب بود

میان تلی از خزف

شکوه او نگذاشت در عصر انحطاط زندگی کند

روح رخشان او نگذاشت

در تاریکی سر کند

غرور رفیع او

دنیا را برایش کوچک کرده بود

بدین سبب چمدانش را بست

و آهسته بر نوک انگشتان پا

بی هیچ کلامی

آنرا ترک گفت

هراسی ازین نداشت

که سرزمین مادریش او را بکشد

هراس او این بود

که سرزمین مادریش

خود را بکشد

این سرزمین

این همه سبزی را

نقش هزار نخل را تاب نیاورد

او چون شعله شمع بود و فانوس

و چون لحظه ایی شاعرانه

که پیش از آخرین سطر

به انفجار میرسد

او چون پروانه ایی بر ویرانه های عصر جهالت افتاد

و من در میان دندانه های عصری که گل سرخ آزادی را میبلعد

درهم شکسته ام

باتغییر و تلخیص از "نزار قبانی"

 

آنان که عشق را در زندگی خلق جانشین نان میکنند فربکارند که نام فریبشان را "زهد"گذاشته اند

چه بسا روح هایی که در آن جهان باهم آفریده شده اند اما باهم به این جهان نیامدند

این کفش تنگ و بیتابی فرار!عشق آن سفر بزرگ‌.چه خیال انگیز و جانبخش است اینجا نبودن

در روزگار جهل شعور خود جرم است... در سرزمین غدیرها-خود جزیره بودن-گناهی است نابخشودنی.

خدا از آدمهایی که ضعف خود را میخواهند با خداپرستی جبران کنند بیزار است

جامعه ایی که جهل و فقر در آن حکمفرماست همانطور که زندگی مادی ندارد زندگی معنوی هم ندارد

راهی که از لجن تا خدا کشیده شده است "مذهب"نام دارد مذهب هدف نیست راه است

 

ـــ ...و "دریارا حس کرده است"و دریا او را"حس" کرده است  همچنان که حلاج خدا را حس کرد وسلمان محمد را و آن بیمار سوئدی یونگ راو یونگ بیمارش را و هیچکس علی را و علی هیچکس را ...

ـــ این نه من   جاهلیت است که خانه مرا   جایگاه "حضور" را  میعاگه "زیبایی" و "عشق"را بتخانه کرده است.

ـــ کسی نمیداند که در چه دردی و تبی میسوزم و مینویسم!...

... ای تشنه ی عزیز من!ایمان مجروح من!من از چشمهای معصوم تو ـ...ـ شرم دارم ...

... پرستوهای بی بهار من   قاصدک های آواره در باد   بازگردید!

و تو   تشنه  مجروح و عزیز من !

چشمهیت را برمن مدوز  مبند  من از دیدن آنها رنج میبرم.

اسارت را بپذیر تا دیگران به آزادی برسند.

 ـــ آگاهی پیدا کنیم و آگاهی بدهیم که این رسالت روشنفکر است  واگر جامعه ایی  آگاهی پیدا کرد   دیگر هیچ احتیاجی ندارد که  روشنفکر برایش برنامه بدهد.

ـــ ای مرغک اسیر !

که در باغی دوردست می خوانی 

زمستان است .

این باغستان بزرگ را نمی بینی 

که در زیر شلاق های بی رحم این جلاد

از وحشت سکوت کرده است ؟

همواره من و زندگی با هم خواهیم بود

و خواهیم ماند

جاویدان جاویدان

تا ابد  !

ـــ انسان بیش از زندگی است

آن جا که هستی پایان می یابد 

او ادامه می یابد.

 

معلم شهید دکتر علی شریعتی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

یک بال فریاد ویک بال آتش:

مرغی از اینگونه،

سرتاسر شب،

بر گرد آن شهر پرواز می کرد.

گفتند:

«این مرغ جادوست،

ابلیس این مرغ را بال و پرواز داده است.»

گفتند و آنگاه خفتنند.

وآن مرغ سرتاسر شب

-یک بال،فریاد ویک بال،آتش...

از غارت خیل تاتارشان برحذر داشت.

فردا که آن شهر خاموش

(در حلقه شهربندان دشمن)

از خواب دوشینه برخاست

دیدند

زان مرغ فریاد وآتش

خاکستری سرد برجاست...

شفیعی کدکنی

 

 

من فریادم !

 

من ضجه دردآلود معذبین و زنجیریانم که در شکنجه گاههای ستمگران و استثمارگران درطول تاریخ نابودشده اند.

من ناله دلخراش آن یتیمان دل شکسته ام که در نیمه های شب از فرط گرسنگی بیدار می شوند و دست محبتی وج.د ندارد که برای نوازش  آنها را لمس کند.از سیاهی و تنهایی می ترسند و آغوش گرمی نیست که به آنها پناه بدهد.

من تمنهای دلهای عشاقم که میخواهم عشق و محبت بر همه جا بگسترد و کینه و حقه و تعصب از روی زمین ناپدید گردد.

من خون شهیدانم  که بر کوههای دور  یا  قعر دره های عمیق یا بر دامان دشتها و صحراها جاری هستم     من از قلبی سوزان که بخاطر حق و حقیقت می تپیده و برای استقرار عدل و عدالت می جنگیده سرچشمه گرفته ام...

شهید دکتر مصطفی چمران 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

و درد میکشی+د-م !

 

ــــ چه جواب بدهم ؟اینها که تازگی درباره ی کویر  مرتکب نقد شده اند میدانید چه تیپهایی هستند؟غالبا شبه مقدسهایی هستند که تمام جهان بینی شان "بیت الخلاء" است و اساس علوم و معارف و احکام اسلامی شان   آداب طهارت و نجاست!اینها وقتی با چنین بینش و ذوق و ذائقه ای که بخصوص با عقده های چرکین کینه و تعصب و حسد و غرضو...چیزهای دیگر...نیز مخلوط است  اسم کویر را می برند  مو بر آدم سیخ می شود  مثل این است که جاروی تر و سردی به پشتت بزنند!چندش آور است!

بی سوادی و بی شعوری وقتی با بی شرفی مخلوط می شود معجونی می سازد که این روزهامیبینیم زیاد به خورد مردم ساده دل و بی خبر ما می دهند  اینها درباره ی کویر که هیچ  درباره ی درسهای اسلامشناسی من نیز که هیچ  اساسا نمیفهمند که خوردنی است یا فلسفی  بلکه درباره ی سخنرانی های عمومی من درباره ی مسائل رایج مذهبی نیز که همه با آن آشنایی د ارند  نقدهایی که کرده اند شاهکار نبوغ و ذوق و صداقت اخلاقی است!هم از خنده روده بر کننده است و هم رقت بار!

حاجی اشرف  واعظ معروف تهران   در مسجد و بر منبر   در حضور صدها مسلمان شیعه پایتخت تشیع!فریاد می زند که:این علی شریعتی را چه به مسائل اسلامی؟اسلام را باید از "اهل فن"اخذ کرد!عقاید شریعتی همه انحرافی است  مخالف با شیعه است  او هیچ وقت از اماممحمد تقی و امام محمد نقی روایتی نقل نکرده و در عوض این همه داد ابوذر میزند!این ابوذر مگر کی بوده که علی شریعتی به صراحت اعلام می کند که اسلامم اسلام ابوذر است   تشیعم تشیع ابوذر است  ایمانم و آرمانم  ایمان و آرمان ابوذر است؟این آقای ابوذر یک نفر دزد بوده است   بعد که اسلام همه جا را گرفته او هم مسلمان شده   خوب  ابوسفیانم مسلمان شد!بعد  در زمان عثمان   میبینید که او همه پولها را به قوم و خویشهای خودش میبخشد و به او چیزی نمی دهد   دادو قالش  بلند می شودکه بایدهمه ی ثروتمندان  اموال شرعی خودشان را بین مردم قسمت کنند!خمس و زکات هم بدهند فایده ندارد!

این دین آقای دکتر شریعتی است.

آقای حاج شیخ محمدعلی انصاری در کتاب قطور دفاع از اسلام و روحانیت  پاسخ به دکتر علی شریعتی ــکه اگر قراربود در زشتی هم جایزه نوبل بدهند حتما برنده می شدــفصل اول کتابش به نام "دکترشریعتی رابشناسید" به شرح حال من اختصاص دارد.آدم خوش ذوق و مومن!را ببین که حتی شرح حال مرا نشسته و سرتاپا از خودش جعل کرده است!"مردی است در حدود پنجاه سال!بسیت سال در فرانسه بود  در مدرسه "والیانس"(مقصودش آلیانس)درس خوانده در رشته زبان آوری و فن نطق و بیان !... و بالاخره  دکتر در رشته طب است!!این شرح حال من است   شرح افکار و عقاید و آثار مرا تو خود بر همین قیاس کن و ببین که آنجا چه خبر است؟...

...

... میبینید دوستان در چه محیطی زندگی می کنیم؟

 برای ادامه رجوع شود به کتاب "خویش گفته ها"(مونمولوگ) از دکتر علی شریعتی انتشارات گام نو

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لحظه ایی گذشت و لحظاتی.بزمین افتادم.پیرامونم را نگریستم:باز کویر !خلوت و هولناک و بیکس !ومن پرنده ای مجروح  درقلب تافته  ی کویر