دشنام کامو بر غم !
به نام او
سنجاب را از جنگل بزرگ راندند؛چرا که او دشنام داده بود.

تشنه و آفتاب زده با انگشتان کوچکش حساب کرد:"یکبار نخستین قطره های کمرنگ نور به درون لانه ام ریخت و بار دیگر از لابه لای برگهای گرد گرفته سیب وحشی میان چشمم نشست".با این حساب،دو روز بیشتر نمی گذشت که شیر به آن جهت که حوصله اش سر رفته بود،برادر بزرگ اورا چاشت کرده بود؛و برادر کوچک از لابه لای شاخه های بسیار باریک تاک وحشی فریاد زده بود: " ای شیر جوانمرد ! به نظر تو کمی تلخ نبود؟ "
و شیر،خسته و اندوهگین پرسیده بود:"چه می گوید؟ "
و زبانگردان جنگل گفته بود:" دشنام می دهد. "
پس، سنجاب را از جنگل بزرگ رانده بودند؛چرا که او، دشنام داده بود.
نادر ابراهیمی_دشنام (یکی از بهترین داستانهای مرحوم نادر ابراهیمی)
.....................................................................................
این روزها مصادف است با کامو،آلبرکامو،نویسنده و فیلسوف الجزایری-فرانسوی که عمر و قلمش را وقف انسان و آزادی کرد،آزادی که بی دفاع ماند...
به سراغ کتابهای کامو میروم تا مطلبی پیدا کنم... ولی باز مثل سال پیش از مقالات می گویم.

مقالات کامو را بشدت توصیه می کنم،فوق العاده می نوشت ولی از آنجایی که هر جمله ایی از کامو را نمیتوان نوشت! به همین چند خط از کتاب "تعهد اهل قلم" بسنده میکنم:
" اگر همه خشونتها و تعدی ها ی مختلفی را که در برابر چشمان ما موجود است جمع کنیم،به دورانی میرسیم که در اروپای زندان ساز و زندانبان،جز خود محافظان زندانها هیچ کس در آزادی بسر نمی برد.آنگاه همین زندانبانها نیز همدیگر را زندانی میکنند،و هنگامی که از این گروه جز یک تن باقی نماند،او را رئیس کل زندانبانها می نامند. ... "
آلبر کامو_تعهد اهل قلم_انتشارات نیلوفر.
...................................................................................
چه دشوار شده است دم زدن !
در اینجا که هر درختی مرا قامت تفنگی است
و ...
" صدای هر گامی غم !
غم ! " ...
معلم شهیدمان دکتر علی شریعتی