روح انقلابی

او

 

زياد دوست ندارم كه مطالب اين وبلاگ با مسائل روز يكسو باشد و با توجه به ايام نوشته شود، بنابر اين لاي يكي از كتابهاي دكتر را باز كردم تا مطلبي پيدا كنم،كتاب "زمينه ي شناخت قرآن" را برداشتم و باز كردم و مطلب جالبي به چشمم خورد كه ميشود به مسائل تاريخنگاريه روز ربط داد،در هر صورت من در اين وبلاگ قصد سياسي بازي ندارم ؛هر چند گاهي قلم مرا با خود ميبرد. بايد بگويم كه اگر خود كتاب معلم شهيد را بخوانيد،برايتان زيباتر و قابل فهم تر است تا وبلاگ ناقص من !

 

و اما مطلب:

 

"يك تحقيق در آفريقا و خاورميانه نشان مي دهد،جامعه هايي كه يك نهضت سياسي و اجتماعي اصلاحي داشتند؛ و سپس روشنفكران و مبارزين و مجاهدين شكست خوردند به سرعت در درون جامعه مؤسسات خيره ي در ميان توده ها بوجود ميايد و رشد پيدا ميكند، و اين نشان ميدهد"وجدان اجتماعي" كه در يكجا به بن بست رسيده بخاطر توجيه بودن خودش ، و بخاطر يك مقدار ارضاء نياز فطريش و كار اجتماعيش به كار حسناتي و خدمتي روي آورده است،چون در كار سياسي و اصلاحي موفق نشده بود.يعني مسئله عوض شده، و "حسنه" بجاي" صلاح" نشسته،و نه "حسنه" در كنار "صلاح" بلكه بجاي آن،و پرداختن به كار حسناتي توجيهي براي غيبت افراد نيكوكار در زمينه ي عمل صالح شده........"

 

 

اين گفته ي دكتر علي شريعتي بود در "كتاب زمينه ي شناخت قرآن"

 

اينجا  براي من سؤالي مطرح ميشود كه ما در جامعه ي خودمان ديگر حسنه ايي به آن صورت نمي بينيم(مگر در ايامي خاص) كه حداقل در كنار يا بجاي "صالحه" قرار دهيم، يا اگر مي بينيم ،روشن است كه چيزي بجز كثافت ريا نيست؛ مي خواهم بپرسم اين جامعه در كجا و از چه چيزي شكست خورده؟؟؟؟

 

حال نوشتن زيادتر را ندارم و باز كردن موضوع هم در وبلاگ نمي گنجد ،تا حال هم زياده نوشتم.

 

 

 

 

" اين كفش تنگ و بيتابي فرار! عشق آن سفر بزرگ!...

 

اوه، چه ميكشم !!

 

چه خيال انگيز و جان بخش است "اينجا نبودن"! "

 

معلم شهيد دكتر علي شريعتي

دکتر شریعتی

به نام او

 

ويرانگري،اساس نبرد است

ويرانگري

نويد آبادي

هر آنچه ساخته اند

از خشت خشت

ويران باد

اي لاله هاي ميهن من

گلگونه هاي فسرده

گو بي شما

تاريخ را هر آنچه بسازند

ويران باد

آبادي ضحاك ويران باد!

 

(خسرو گلسرخي)

 

 ماركس مرد و ماركسيست هم مرد،ولي نميدونم چرا ياد گلسرخيهايي افتادم كه در بيدادگاههاي هر حكومتي به استقبال جشن تير باران ميروند.

....................................................................

 محرم آمده،باز هم حسرت خوردم،و باز اين پرسش:"كه اينها براي كدام حسين ميگريند؟"

 و دوباره محرم آمد و پرچمهاي عزا بلند است.

 براي كه؟

 نميدانيم.

 براي چه؟

نميدانيم.

 و دوباره محرم آمد و صدايي ميشنويم: "هيچ ياري كننده ايي نيست كه مرا ياري كند"؟

 صداي كيست؟

 نميدانيم

 فقط دوباره محرم آمد

 و باز اين سخن معلم شهيدمان در تمام احساسم ميپيچد كه :

 

"در عجبم از مردمي كه،زير شلاق ظلم و ستم زندگي ميكنند،و بر حسيني ميگريند كه آزادانه زيست"

 

معلم شهيدمان دكتر علي شريعتي

....................................................................................

 

 

یا علی خودت به فریادمان رس از این........