او
بدنبال تو مي گردم
تمام آسمان را من
ميان موجي از دريا
كنار تك درختي پير
بدنبال صدايت من
تمام نغمه ها را من
مروري تازه ي كردم
تو را هرجا در اين صحرا
صدا كردم صدا كردم
بدنبال تو اي صحرا
دعا كردم دعا كردم
ولي افسوس
دلت سنگ است
دلم از بس كه دلتنگ است
بسان عابري غمگين
در اين زهر بلور آجين
بدنبال تو مي گردم
بدنبال شب و روزت
به هر جا رو كني آنجا
بدنبال تو مي گردم
صدايم كن صدايم كن
نترس از آخر قصه
كه من غمگين ترين تنها
رها كردم رهايم كن
اسير اول جاده ام
در آغاز شب روشن
به دنبال تو مي گردم...
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان ۱۳۸۵ ساعت 20:19 توسط مهدی و حامد
|