0 . . . لحظه ای در هم نگریستیم و دیدیم که ما دو دانشجوی همسن و همعصر و همرشته تا

 

کجا  در چشم یکدیگر احمقیم!

 

بیاد آن زن روستایی افتادم که عمر را در کار صحرا و فقر خانه بسر برده بود و به دو تن از

 

 خویشان من که یکی نازک و بلند بود و دیگری کلفت و کوتاه،با لحجه ی محلی اش می

 

گفت:"قد بلند گل تو گلستان میچیند،قد کوتاه تپاله ی گاو تو دیگدان می چیند.و ما به آن کوتاه قد

 

خندیدیم و دیدیم او از آن بلند قد عذرخواهی میکند و دانستیم که مقصودش این است که آدم

 

کوتاه عنصر مفید و بدرد بخوری است اما بلند قد آدم بی کاره و بی ثمری ! همیشه اختلاف

 

درجه در عقل نیست بلکه در نوع و جنس هم است که غالبا از آن بی خبرند.

 

این است که فیلسوفان و عالمان عاقل قرن ها است در شگفتند که "شیخ اشراق" چه نامی برای

 

کتابش برگزیده است؟:"عقل سرخ"

 

عقل های دیگر عقل موش کور است که "خانه های پیچ در پیچ و دقیق بنا میکند،همه در زیر

 

خاک".در زیر آفتاب این عقل کور میشود.

 

 

عقل روباه که "هدف برایش هر وسیله ای را توجیه میکند".وعقل سگ ، که گاه با "سگ

 

دوی"های شب و روز،گاه با کند و کاو در مزبله های خلایق ، گاه با نیش و گاز و عوعو و

 

پارس و قساوت ، گاه با دم جنباندن و موس موس کردن و چاپلوسی و استرحام، گاه پیشتازی

 

از صیاد در صید شکاری که دیگری مجروحش کرده است ،گاه با عوعو از کینه ی مهتابی که

 

در بلندی استغنا و تنهایی زیبا وپرشکوهش نور می افشاند و پستی و زشتی و پلیدی او را در

 

شب پنهان بود بی آنکه بخواهد و آگاه باشد روشن میکند و گاه با وفاداری به ارباب و پاسداری

 

از قصر،نان خودش را در این روزگار قحطی و خشکسالی در میاورد. . . . . .(چه زیبا گفته و در

 

پشت پرده ای زیباتر) و عقل کاسب که آسمان ،سقف تجارتخانه ی او و جهان، بازار بزرگ او و

 

مذهب ، دخل، و زمان تقسیم شده نه به قرن و سال و ماه و روز و ساعت ، که به سر رسید

 

نزول و سفته و چک و "معامله" و بالاخره "وجود"ش همان "موجودی"ش و انسانیت و کمال

 

و خوشنودی خدا و بهشت همه کالاهایی که با پول میتوان خرید.برای خدا خانه ایی درسر محله

 

ساختن و برای امام ضریحی گران قیمت سفارش دادن و به سید و ملا که اهل و عیال اویند . .

 

. . .* و بهر حا ل به ابوالفضل آش و به حسین شله وبه حسن شله زرد و شربتی، شرینی یی ،

 

چراغانی یی  درست میشود، کلکش کنده است.

 

 

انسان موجودی که یا "میفروشد" یا "میخرد" و بقیه حرفها همه اش حرف است.و عقل

 

روشنفکر،" موریس دوباره " گفته است:" کسی که وجدان را از دست داده است بی آنکه

 

شعور را جانشین آن کرده باشد". . .  .

 

 

هبوطدرد بودن

 

 

معلم شهیدم دکتر علی شریعتی