آدمها و حرفها
تکه ای از کویر ، از تنهایی ،ازغربت ، از قلب شریعتی،آری کویر قلب شهید بود.
به نام او
حرف های اصیل،حرفهایی نیستند که برای " شنیدن" زده میشوند،حرفهایی
هستند که برای "زدن" زده
میشوند.نوشته های اصیل نوشته هایی نیستند که برای خواندن نوشته میشوند،
نوشته هایی اند که برای
" نوشتن" نوشته میشوند.این حرفها و نوشته ها است که همیشه خطاب به نوع چهارم از آدمهایند و همین
حرفها و همین نامه هاست که گاه از مرز همین آدمها،همین مخاطب های خاص خویش میگذرند و با اینان
نامحرم میشوند. نامحرم گفتم ، نه بیگانه ، با هم خیلی فرق دارند،"در این حال حرفها چنان عریان میشوند
که از ظاهر شدن در برابر چشمهای مخاطب خود شرم میکنند"…
دارم گرم میشوم و کلمات رام تر میشوند… اگر بگذارند! خفه شدم! مگر میگذارند حتی توی اطاقت تنها
باشی،با خودت باشی؟ چه مصیبتی است زندگی در جامعه ای وحشی! حتی گریختن
ممکن نیست.تنهایی نیز
به همان اندازه دشوار شده است که مردُ مزدگی! اوه که چه تنهایی شلوغی!چه
سکوت پر دردسری!لحظات
نوشتن تنها لحظات صمیمی و خوب عمر من است.زندگی میکنم تا بنویسم.خدا نیز
گویی از این کار لذت
میبرد،بدان ارج مینهد،به مرکب و قلم و به "هر چه مینویسند"سوگند
میخورد.راست میگوید
همینگوی:"هرگاه ساعتی را با دیگران میگذرانم،و با معاشرت های بی ثمری که
تنهاییم را میگیرند از
نوشتن باز میمانم،احساس گناه میکنم". دریغ از آن لحظاتی که جز با کلمه بگذرد!
اما…نمیگذارند… !
داشتم حرف میزدم،از انواع زبانها،انواع حرفها،انواع آدمها.صحبت از نوع چهارم
آدم ها بود.قدر این جور
آدمها را میدانید؟…… اصلا چنین آدمهایی هستند؟؟؟؟؟؟؟؟
کویر_ آدمها و حرفها_
معلم شهیدم دکتر علی شریعتی
مهدی:" با سلام خدمت خوانندگان گرامی از اینکه وقت خود را به ما میدهید بی
نهایت خوشحالم خواستم
یک کمی حرف بزنم خب من هم آدم هستم و حرفهایی دارم… اما هیچ حوصله ی
تایپ کردن ندارم کاش
میشد با قلم نوشت،نمیدونم… از چی … از کجا… از کی بگم… ولی یک سوال دارم لطفا یکی جوابم و
بده!!! کسی از این آدمهای نوع چهارم میشناسه؟ چه کسی است؟ به ما معرفیش میکنید؟؟؟"
"آخر مجبور شدم بگم لطفا نظراتتون رو بگین
بیرحمانه انتقاد کنید… برای بهتر شدن پیشنهاد بدین.
با تشکر".
"Mahdi"is your friend. see you later